انوری (غزلیات)/دامن اندر پای صبر آوردهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (دامن اندر پای صبر آوردهای) از انوری |
' |
| دامن اندر پای صبر آوردهای | پس به بیداد آستین برکردهای | |
| هر زمان گویی چه خوردم زان تو | بیش از این چبود که خونم خوردهای | |
| یک به دستم کم کن از آهنگ جور | گرنه با ایام در یک پردهای | |
| خون همی ریزی و فارغ میروی | بازیی نیکو به کو آوردهای | |
| باری از خون منت گر چاره نیست | هم تو کش چون هم توام پروردهای | |
| انوری خود کرده را تدبیر چیست | زهرخند و خونگری خود کردهای |