انوری (غزلیات)/با من اندر گرفتهای کاری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (با من اندر گرفتهای کاری) از انوری |
' |
| با من اندر گرفتهای کاری | کان به عمری کند ستمکاری | |
| راستی زشت میکنی با من | روی نیکو چنین کند آری | |
| بعد از این هم بکش روا دارم | هیچ ممکن شود که یکباری | |
| روزگارم گلی شکفت از تو | که به عمری چنان نهد خاری | |
| گویمت بوسهای مرا گویی | گفتهاند این حدیث بسیاری | |
| لیکن ار عشوه بایدت بدهم | نبود یاد کرد خرواری | |
| بوسه در کار تو کنم چه شود | گر برآری به خندهای کاری | |
| چون رخانم سیاه خواهی کرد | سر دندان سپید کن باری | |
| جان به دلال وصل تو دادم | گفتم این را بود خریداری | |
| گفتم ار رایگانکم ندهی | بخرندت به تیز بازاری |