انوری (غزلیات)/ناز از اندازه بیرون میکنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (ناز از اندازه بیرون میکنی) از انوری |
' |
| ناز از اندازه بیرون میکنی | وز جگر خوردن دلم خون میکنی | |
| هرچه من از سرکشی کم میکنم | در کلهداری تو افزون میکنی | |
| ماه رخسارت نه بس در میغ هجر | نیز با این جور گردون میکنی | |
| چون به یک نوع از جفا تن دردهیم | تازه صد نوع دگرگون میکنی | |
| اینت دستی کاندرین بازی تراست | نیک خار از پای بیرون میکنی | |
| هر زمان گویی که من نیک آورم | این سخن باری بگو چون میکنی | |
| در حساب انوری هرگز نبود | کز تو این آید که اکنون میکنی |