محتشم کاشانی (غزلیات)/صبا از کشور آن پاکدامان دیر میآید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (صبا از کشور آن پاکدامان دیر میآید) از محتشم کاشانی |
' |
| صبا از کشور آن پاکدامان دیر میآید | ز یوسف بوی پیراهن به کنعان دیر میآید | |
| سواری تند در جولان و شوری نیست در میدان | چرا آن شهسوار افکن به میدان دیر میآید | |
| مگر از سیل اشگم پای قاصد در گلست آنجا | که سخت این بار از آن راه بیابان دیر میآید | |
| همانا باد هم خوش کرده منزلگاه جانان را | که بر بالین این بیمار گریان دیر میآید | |
| تو را انگشت همدم کافت جان تو زود آمد | مرا این میکشد کان آفت جان دیر میآید | |
| برای میهمانی میکنم دل را کباب اما | دلم بسیار میسوزد که مهمان دیر میآید | |
| تو داری محتشم ز آشوب دوران کلفتی منهم | دلی پر غصه کان آشوب دوران دیر میید |