محتشم کاشانی (غزلیات)/حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند) از محتشم کاشانی |
' |
| حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند | فتنهای گردد زمین و آسمان برهم زند | |
| هرچه دوران در هم آرد از پی آزار خلق | در زمان آن فتنه آخر زمان برهم زند | |
| فرد چون پیدا شود غارتگر عشقش ز دور | گرد او جمعیت صد کاروان برهم زند | |
| اینک میرسد شورافکنی کز گرد راه | قلب دلها بر درد صفهای جان برهم زند | |
| لعبتان صد جا کنند از حسن صد هنگامه گرم | چون رسد آن بت به یک لعبت نهان برهم زند | |
| چون کند نازش کمان دلبری را چاشنی | قلب صد خیل از صدای آن کمان برهم زند | |
| از دو لب خوش آن که من جویم به ایما بوسهای | در قبول آهسته چشم آن دلستان برهم زند | |
| کس چه میدانست کز طفلان اندک دان یکی | کشور دانایی صد نکته دان برهم زند | |
| عقل کی میگفت کاید مهر پرور کودکی | چون برون از خانه چندین خانمان برهم زند | |
| کی گمان میبرد می کانشمع فانوس حجاب | چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم زند | |
| صد ره اسباب ملاقات سگش از خون دل | محتشم گر در هم آرد پاسبان برهم زند |