محتشم کاشانی (غزلیات)/دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم) از محتشم کاشانی |
' |
| دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم | رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم | |
| مگر این باده همه داروی بیهوشی بود | که من لجهکش از یک دو سه جام افتادهام | |
| آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهی آن | تا دم صبح قیامت ز قیام افتادم | |
| به اشارت مگر احوال بگویم که چه شد | که ز گویایی از آن طرز کلام افتادم | |
| هیچ زخمی نزد آن غمزه که کاری نفتاد | من افتاده چگویم ز کدام افتادم | |
| من که بودم ز مقیمان سر کوی حضور | از کجا آه به این طرفه مقام افتادم | |
| محتشم بوی جنونم همه کس فاش شنید | چون درین سلسله غالیهی فام افتادم |