دیوان شمس/هلا ای آب حیوان از نوایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هلا ای آب حیوان از نوایی) از مولوی |
' |
| هلا ای آب حیوان از نوایی | همیگردان مرا چون آسیایی | |
| چنین میکن که تا بادا چنین باد | پریشان دل به جایی من به جایی | |
| نجنبد شاخ و برگی جز به بادی | نپرد برگ که بیکهربایی | |
| چو کاهی جز به بادی مینجنبد | کجا جنبد جهانی بیهوایی | |
| همه اجزای عالم عاشقانند | و هر جزو جهان مست لقایی | |
| ولیک اسرار خود با تو نگویند | نشاید گفت سر جز با سزایی | |
| چراخواران چراشان هم چراخوار | ز کاسه و خوان شیرین کدخدایی | |
| نه موران با سلیمان راز گفتند | نه با داوود میزد که صدایی | |
| اگر این آسمان عاشق نبودی | نبودی سینه او را صفایی | |
| وگر خورشید هم عاشق نبودی | نبودی در جمال او ضیایی | |
| زمین و کوه اگر نه عاشق اندی | نرستی از دل هر دو گیاهی | |
| اگر دریا ز عشق آگه نبودی | قراری داشتی آخر به جایی | |
| تو عاشق باش تا عاشق شناسی | وفا کن تا ببینی باوفایی | |
| نپذرفت آسمان بار امانت | که عاشق بود و ترسید از خطایی |