دیوان شمس/تو آن ماهی که در گردون نگنجی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تو آن ماهی که در گردون نگنجی) از مولوی |
' |
| تو آن ماهی که در گردون نگنجی | تو آن آبی که در جیحون نگنجی | |
| تو آن دری که از دریا فزونی | تو آن کوهی که در هامون نگنجی | |
| چه خوانم من فسون ای شاه پریان | که تو در شیشه و افسون نگنجی | |
| تو لیلیی ولیک از رشک مولی | به کنج خاطر مجنون نگنجی | |
| تو خورشیدی قبایت نور سینه است | تو اندر اطلس و اکسون نگنجی | |
| تویی شاگرد جان افزا طبیبی | در استدلال افلاطون نگنجی | |
| تو معجونی که نبود در ذخیره | ذخیره چیست در قانون نگنجی | |
| بگوید خصم تا خود چون بود این | تو از بیچونی و در چون نگنجی | |
| چنین بودی در اشکمگاه دنیا | بگنجیدی ولی اکنون نگنجی | |
| مخوان در گوشها این را خمش کن | تو اندر گوش هر مفتون نگنجی |