دیوان شمس/بخوردم از کف دلبر شرابی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بخوردم از کف دلبر شرابی) از مولوی |
' |
| بخوردم از کف دلبر شرابی | شدم معمور و در صورت خرابی | |
| گزیدم آتش پنهان پنهان | کز او اندر رخم پیداست تابی | |
| هزاران نکته در عالم بگفتم | ز عشق و هیچ نشنیدم جوابی | |
| گهی سوزد دلم گه خام گردد | به مانند دلم نبود کبابی | |
| مرا آن مه یکی شکلی نمودهست | که سیصد مه نبیند آن به خوابی | |
| منم غرقه به بحر انگبینی | که زنبور از کفش یابد لعابی | |
| بهشت اندر رهش کمتر حجابی | خرد پیش مهش کمتر سحابی | |
| جهان را جمله آب صاف میبین | که ماهی میدرخشد اندر آبی | |
| اگر با شمس تبریزی نشینی | از آن مه بر تو تابد ماهتابی |