فخرالدین عراقی (غزلیات)/دل، چو در دام عشق منظور است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (غزلیات) (دل، چو در دام عشق منظور است) از فخرالدین عراقی |
' |
| دل، چو در دام عشق منظور است | دیده را جرم نیست، معذور است | |
| ناظرم در رخت به دیدهی دل | گرچه از چشم ظاهرم دور است | |
| از شراب الست روز وصال | دل مستم هنوز مخمور است | |
| دست ازین عاشقی نمیدارد | دایم از یار اگرچه مهجور است | |
| حال آشفته بر رخش فاش است | شعله و نار پرتو نور است | |
| حکم داری به هر چه فرمایی | که عراقی مطیع و مامور است |