فخرالدین عراقی (غزلیات)/مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (غزلیات) (مست خراب یابد هر لحظه در خرابات) از فخرالدین عراقی |
' |
| مست خراب یابد هر لحظه در خرابات | گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات | |
| خواهی که راهیابی بیرنج بر سر گنج | میبیز هر سحرگاه خاک در خرابات | |
| یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد | با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات | |
| ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد | نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات | |
| در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا | در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات | |
| تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی | حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات | |
| تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟ | کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات | |
| تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی | میدان که میپرستی در دیر عزی و لات | |
| در صومعه تو دانی میکوش تا توانی | در میکده رها کن از سر فضول و طامات | |
| جان باز در خرابات، تا جرعهای بیابی | مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات | |
| لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟ | انداز خویشتن را در بحر بینهایات | |
| تا گم شود نشانت در پای بینشانی | تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات | |
| چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی | اسرار غیب بیند در عالم شهادات |