سعدی (غزلیات)/ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ای باد که بر خاک در دوست گذشتی) از سعدی |
' |
| ای باد که بر خاک در دوست گذشتی | پندارمت از روضه بستان بهشتی | |
| دور از سببی نیست که شوریده سودا | هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی | |
| باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد | سرگشته چو من در همه آفاق بگشتی | |
| از کف ندهم دامن معشوقه زیبا | هل تا برود نام من ای یار به زشتی | |
| جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان | با آن که به یک بارهام از یاد بهشتی | |
| با طبع ملولت چه کند دل که نسازد | شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی | |
| بسیار گذشتی که نکردی سوی ما چشم | یک دم ننشستم که به خاطر نگذشتی | |
| شوخی شکرالفاظ و مهی لاله بناگوش | سروی سمن اندام و بتی حورسرشتی | |
| قلاب تو در کس نفکندی که نبردی | شمشیر تو بر کس نکشیدی و نکشتی | |
| سیلاب قضا نسترد از دفتر ایام | اینها که تو بر خاطر سعدی بنوشتی |