سعدی (غزلیات)/ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته) از سعدی |
' |
| ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته | رخساره زمین چو تو خالی نیافته | |
| تابندهتر ز روی تو ماهی ندیده چرخ | خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته | |
| بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب | خود را لطافتی و جمالی نیافته | |
| چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر | در زیر هفت پرده خیالی نیافته | |
| خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو | عنقای صبر من پر و بالی نیافته | |
| تا کی ز درد عشق تو نالد روان من | روزی به لطف از تو مثالی نیافته | |
| افتاده در زبان خلایق حدیث من | با تو به یک حدیث مجالی نیافته | |
| زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت | عمرم زوال یافت کمالی نیافته | |
| گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد | از بوستان وصل شمالی نیافته | |
| سعدی هزار جامه به روزی قبا کند | یک مهربانی از تو به سالی نیافته |