سعدی (غزلیات)/میان باغ حرامست بی تو گردیدن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (میان باغ حرامست بی تو گردیدن) از سعدی |
' |
| میان باغ حرامست بی تو گردیدن | که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن | |
| و گر به جام برم بی تو دست در مجلس | حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن | |
| خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه | به سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدن | |
| اگر جماعت چین صورت تو بت بینند | شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن | |
| کساد نرخ شکر در جهان پدید آید | دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن | |
| به جای خشک بمانند سروهای چمن | چو قامت تو ببینند در خرامیدن | |
| من گدای که باشم که دم زنم ز لبت | سعادتم چه بود خاک پات بوسیدن | |
| به عشق مستی و رسواییم خوشست از آنک | نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن | |
| نشاط زاهد از انواع طاعتست و ورع | صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن | |
| عنایت تو چو با جان سعدیست چه باک | چه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن |