سعدی (غزلیات)/سهل باشد به ترک جان گفتن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (سهل باشد به ترک جان گفتن) از سعدی |
' |
| سهل باشد به ترک جان گفتن | ترک جانان نمیتوان گفتن | |
| هر چه زان تلختر بخواهی گفت | شکرینست از آن دهان گفتن | |
| توبه کردیم پیش بالایت | سخن سرو بوستان گفتن | |
| آن چنان وهم در تو حیرانست | که نمیداندت نشان گفتن | |
| به کمندی درم که ممکن نیست | رستگاری به الامان گفتن | |
| دفتری در تو وضع میکردم | متردد شدم در آن گفتن | |
| که تو شیرینتری از آن شیرین | که بشاید به داستان گفتن | |
| بلبلان نیک زهره میدارند | با گل از دست باغبان گفتن | |
| من نمییارم از جفای رقیب | درد با یار مهربان گفتن | |
| وان که با یار هودجش نظرست | نتواند به ساربان گفتن | |
| سخن سر به مهر دوست به دوست | حیف باشد به ترجمان گفتن | |
| این حکایت که میکند سعدی | بس بخواهند در جهان گفتن |