سعدی (غزلیات)/نگفتم روزه بسیاری نپاید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (نگفتم روزه بسیاری نپاید) از سعدی |
' |
| نگفتم روزه بسیاری نپاید | ریاضت بگذرد سختی سر آید | |
| پس از دشواری آسانیست ناچار | ولیکن آدمی را صبر باید | |
| رخ از ما تا به کی پنهان کند عید | هلال آنک به ابرو مینماید | |
| سرابستان در این موسم چه بندی | درش بگشای تا دل برگشاید | |
| غلامان را بگو تا عود سوزند | کنیزک را بگو تا مشک ساید | |
| که پندارم نگار سروبالا | در این دم تهنیت گویان درآید | |
| سواران حلقه بربودند و آن شوخ | هنوز از حلقهها دل میرباید | |
| چو یار اندر حدیث آید به مجلس | مغنی را بگو تا کم سراید | |
| که شعر اندر چنین مجلس نگنجد | بلی گر گفته سعدیست شاید |