سعدی (غزلیات)/روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (روندگان مقیم از بلا نپرهیزند) از سعدی |
' |
| روندگان مقیم از بلا نپرهیزند | گرفتگان ارادت به جور نگریزند | |
| امیدواران دست طلب ز دامن دوست | اگر فروگسلانند در که آویزند | |
| مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست | که اهل معرفت از تو نظر بپرهیزند | |
| نشان من به سر کوی میفروشان ده | من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند | |
| بگیر جامه صوفی بیار جام شراب | که نیک نامی و مستی به هم نیامیزند | |
| رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار | هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند | |
| مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد | رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند | |
| به خونبهای منت کس مطالبت نکند | حلال باشد خونی که دوستان ریزند | |
| طریق ما سر عجزست و آستان رضا | که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند |