فروغی بسطامی (غزلیات)/خوشتر از دانهی اشکم گهری پیدا نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (خوشتر از دانهی اشکم گهری پیدا نیست) از فروغی بسطامی |
' |
| خوشتر از دانهی اشکم گهری پیدا نیست | حیف و صد حیف که اهل نظری پیدا نیست | |
| کسی از سر دل جام خبردار نشد | بیخبر باش که صاحب خبری پیدا نیست | |
| میفروش ار بزند نوبت شاهی شاید | که به غیر از در میخانه دری پیدا نیست | |
| سینهام چاک شد و ضارب خنجر پنهان | پردهام پاره شد و پردهدری پیدا نیست | |
| جر تمنای تو در هیچ دلی مخفی نی | غیر سودای تو در هیچ سری پیدا نیست | |
| آن قدر در خم گیسوی تو دل پنهان است | کز دل گمشدهی ما اثری پیدا نیست | |
| تا خط سبز تو از طرف بناگوش دمید | از پی شام سیاهم سحری پیدا نیست | |
| صبر من با لب شیرین تو ز اندازه گذشت | تنگ شد حوصله تنگ شکری پیدا نیست | |
| بر سر کوی تو از حال دل آگاه نیم | در چمن طایر بی بال و پری پیدا نیست | |
| عجبی نیست که سر خیل نظر بازانم | کز تو در خیل بتان خوبتری پیدا نیست | |
| مگر آه تو فروغی ره افلاک گرفت | که امشب از برج سعادت قمری پیدا نیست |