دیوان شمس/یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی) از مولوی |
' |
| یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی | ببین تو چارهای از نو که الحق سخت بینایی | |
| بسی دلها چو گوهرها ز نور لعل تو تابان | بسی طوطی که آموزند از قندت شکرخایی | |
| زدی طعنه که دود تو ندارد آتش عاشق | گر آتش نیستش حقی وگر دارد چه فرمایی | |
| برو ای جان دولت جو چه خواهم کرد دولت را | من و عشق و شب تیره نگار و باده پیمایی | |
| بیا ای مونس روزم نگفتم دوش در گوشت | که عشرت در کمی خندد تو کم زن تا بیفزایی | |
| دلا آخر نمیگویی کجا شد مکر و دستانت | چو جام از دست جان نوشی از آن بیدست و بیپایی | |
| به هر شب شمس تبریزی چه گوهرها که میبیزی | چه سلطانی چه جان بخشی چه خورشیدی چه دریایی |