دیوان شمس/خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی) از مولوی |
' |
| خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی | هست شکرلبی اگر سرکه به قند میدهی | |
| گر تو نمیخری مخر می به هوس همیخرم | عاشق و بیخودم مرا هرزه چه پند میدهی | |
| پیشتر آ تو ای پری از ترشی تویی بری | تاج و کمر عطا کنی بخت بلند میدهی | |
| جان به هزار ولوله بهر تو گشت حامله | کتش عشق خویش را تو به سپند میدهی | |
| چون فرهاد میکشی جان مرا به که کنی | ور نه به دست جان من از چه کلند میدهی | |
| هر چه که میدهی بده بیخبر آن کسی که او | بر تو گمان برد که تو بهر گزند میدهی | |
| برگ گلی همیبری باغ به پیش میکشی | لاشه خری همیبری بیست سمند میدهی | |
| شاکر خدمتی ولی گاه ز لاابالیی | نی به گنه همیزنی نی به پسند میدهی | |
| چون سر زید بشکند چاره عمرو میکنی | چون به دمشق قحط شد آب به جند میدهی | |
| چند بگفتمت مگو لیک تو را گناه چیست | ای تو چو آسیا به تو آنچ دهند میدهی |