دیوان شمس/تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی) از مولوی |
' |
| تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی | نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی | |
| جان منی و یار من دولت پایدار من | باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی | |
| یا جهت ستیز من یا جهت گریز من | وقت نبات ریز من وعده و امتحان دهی | |
| عود که جود میکند بهر تو دود میکند | شیر سجود میکند چون به سگ استخوان دهی | |
| برگذرم ز نه فلک گر گذری به کوی من | پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی | |
| عقل و خرد فقیر تو پرورشش ز شیر تو | چون نشود ز تیر تو آنک بدو کمان دهی | |
| در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری | خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی | |
| جمله تن شکر شود هر که بدو شکر دهی | لقمه کند دو کون را آنک تواش دهان دهی | |
| گشتم جمله شهرها نیست شکر مگر تو را | با تو مکیس چون کنم گر تو شکر گران دهی | |
| گه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهی | یک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهی | |
| مفخر مهر و مشتری در تبریز شمس دین | زنده شود دل قمر گر به قمر قران دهی |