سعدی (غزلیات)/کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (کیست آن ماه منور که چنین میگذرد) از سعدی |
' |
| کیست آن ماه منور که چنین میگذرد | تشنه جان میدهد و ماه معین میگذرد | |
| سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای | نتوان گفت که زیباتر از این میگذرد | |
| حور عین میگذرد در نظر سوختگان | یا مه چارده یا لعبت چین میگذرد | |
| کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار | که بر آن زلف و بناگوش و جبین میگذرد | |
| مردم زیر زمین رفتن او پندارند | کفتابست که بر اوج برین میگذرد | |
| پای گو بر سر عاشق نه و بر دیده دوست | حیف باشد که چنین کس به زمین میگذرد | |
| هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد | گو حذر کن که هلاک دل و دین میگذرد | |
| از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم | با گمان افتم و گر خود به یقین میگذرد | |
| گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست | پادشاهیست که بر ملک یمین میگذرد | |
| سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی | شاهد آنست که بر گوشه نشین میگذرد |