سعدی (غزلیات)/گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (گر از جفای تو روزی دلم بیازارد) از سعدی |
' |
| گر از جفای تو روزی دلم بیازارد | کمند شوق کشانم به صلح بازآرد | |
| ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود | اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد | |
| دلی عجب نبود گر بسوخت کتش تیز | چه جای موم که پولاد در گداز آرد | |
| تویی که گر بخرامد درخت قامت تو | ز رشک سرو روان را به اهتزاز آرد | |
| دگر به روی خود از خلق در بخواهم بست | مگر کسی ز توام مژدهای فرازآرد | |
| اگر قبول کنی سر نهیم بر قدمت | چو بت پرست که در پیش بت نماز آرد | |
| یکی به سمع رضا گوش دل به سعدی دار | که سوز عشق سخنهای دلنواز آرد |