سعدی (غزلیات)/خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست) از سعدی |
' |
| خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست | در بهشتست که همخوابه حورالعینیست | |
| دولت آنست که امکان فراغت باشد | تکیه بر بالش بیدوست نه بس تمکینیست | |
| همه عالم صنم چین به حکایت گویند | صنم ماست که در هر خم زلفش چینیست | |
| روی اگر باز کند حلقه سیمین در گوش | همه گویند که این ماهی و آن پروینیست | |
| گر منش دوست ندارم، همه کس دارد دوست | تا چه وِیسیست که در هر طرفش رامینیست | |
| سر مویی نظر آخِر به کرم با ما کن | ای که در هر بُن موییت دل مسکینیست | |
| جز به دیدار توام دیده نمیباشد باز | گویی از مهر تو، با هر که جهانم، کینیست | |
| هر که ماه خُتن و سرو روانت گوید | او هنوز از قد و بالای تو صورت بینیست | |
| بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم | مگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست! | |
| نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی | وین نه عیبست که در ملت ما تحسینیست | |
| کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق | هر کسی را که تو بینی به سر خود دینیست |