سعدی (غزلیات)/گر کسی سرو شنیدست که رفتست اینست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (گر کسی سرو شنیدست که رفتست اینست) از سعدی |
' |
| گر کسی سرو شنیدست که رفتست اینست | یا صنوبر که بناگوش و برش سیمینست | |
| نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی | که بلند از نظر مردم کوته بینست | |
| خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات | عاشقی کار سری نیست که بر بالینست | |
| همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت | وان چه در خواب نشد چشم من و پروینست | |
| خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفرست | من از این بازنگردم که مرا این دینست | |
| وقت آنست که مردم ره صحرا گیرند | خاصه اکنون که بهار آمد و فروردینست | |
| چمن امروز بهشتست و تو در میبایی | تا خلایق همه گویند که حورالعینست | |
| هر چه گفتیم در اوصاف کمالیت او | همچنان هیچ نگفتیم که صد چندینست | |
| آن چه سرپنجه سیمین تو با سعدی کرد | با کبوتر نکند پنجه که با شاهینست | |
| من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس | زحمتم میدهد از بس که سخن شیرینست |