سعدی (غزلیات)/خوش میرود این پسر که برخاست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (خوش میرود این پسر که برخاست) از سعدی |
' |
| خوش میرود این پسر که برخاست | سرویست چنین که میرود راست | |
| ابروش کمان قتل عاشق | گیسوش کمند عقل داناست | |
| بالای چنین اگر در اسلام | گویند که هست زیر و بالاست | |
| ای آتش خرمن عزیزان | بنشین که هزار فتنه برخاست | |
| بی جرم بکش که بنده مملوک | بی شرع ببر که خانه یغماست | |
| دردت بکشم که درد داروست | خارت بخورم که خار خرماست | |
| انگشت نمای خلق بودن | زشتست ولیک با تو زیباست | |
| باید که سلامت تو باشد | سهلست ملامتی که بر ماست | |
| جان در قدم تو ریخت سعدی | وین منزلت از خدای میخواست | |
| خواهی که دگر حیات یابد | یک بار بگو که کشته ماست |