سعدی (غزلیات)/سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (سلسله موی دوست حلقه دام بلاست) از سعدی |
' |
| سلسله موی دوست، حلقهی دام بلاست | هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست | |
| گر بزنندم به تیغ، در نظرش بیدریغ | دیدن او یک نظر، صد چو منش خونبهاست | |
| گر برود جان ما در طلب وصل دوست | حیف نباشد، که دوست دوستر از جان ماست | |
| دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان | گونه زردش دلیل، نالهی زارش گواست | |
| مایه پرهیزگار، قوت صبرست و عقل | عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست | |
| دلشدهی پای بند، گردن جان در کمند | زهره گفتار نِه، کاین چه سبب وان چراست | |
| مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول | هر چه کند جور نیست، ور تو بنالی جفاست | |
| تیغ برآر از نیام، زهر برافکن به جام | کز قِبَل ما قبول، وز طرف ما رضاست | |
| گر بنوازی به لطف، ور بگدازی به قهر | حکم تو بر من روان، زجر تو بر من رواست | |
| هر که به جور رقیب، یا به جفای حبیب | عهد فرامش کند، مدعی بیوفاست | |
| سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست | گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست |