هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده) از مولوی |
' |
برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده جویان و پای کوبان از آسمان رسیده ای جان چرا نشستی وقت می است و مستی آخر در این کشاکش کس نیست پاکشیده بهر رضای مستی برجه بکوب دستی دستی قدح پرستی پرراوق گزیده ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آن افیون شود مرا نان مخموری دو دیده نگذاشت آن قیامت تا من کنم ریاضت آن دیدهاش ندیده گوشیش ناشنیده او آب زندگانی میداد رایگانی از قطره قطره او فردوس بردمیده از دوست هر چه گفتم بیرون پوست گفتم زان سر چه دارد آن جان گفتار دم بریده با این همه دهانم گر رشک او نبستی صد جای آسمان را تو دیدیی دریده یخدان چه داند ای جان خورشید و تابشش را کی داند آفرین را این جان آفریده با این که مینداند چون جرعهای ستاند مستی خراب گردد از خویش وارهیده تبریز تو چه دانی اسرار شمس دین را بیرون نجستهای تو زین چرخه خمیده