دیوان شمس/مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه) از مولوی |
' |
| مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه | بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه | |
| بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش | وگرت شاه کند او که تویی یار یگانه | |
| سوی صحرای عدم رو به سوی باغ ارم رو | می بیدرد نیابی تو در این دور زمانه | |
| به شه بنده نوازی تو بپر باز چو بازی | به خدا لقمه بازان نخورد هیچ سمانه | |
| بخورم گر نخورم من بنهد در دهن من | بروم گر نروم من کندم گوش کشانه | |
| همه میرند ولیکن همه میرند به پیشت | همه تیر ای مه مه رو نپرد سوی نشانه | |
| ز چه افروخت خیالش رخ خورشیدصفت را | ز کی آموخت خدایا عجب این فعل و بهانه | |
| چو تو را حسن فزون شد خردم صید جنون شد | چو مرا درد فزون شد بده آن درد مغانه | |
| چو تو جمعیت جمعی تو در این جمع چو شمعی | چو در این حلقه نگینی مجه ای جان زمانه | |
| تو اگر نوش حدیثی ز حدیثان خوش او | تو مگو تا که بگوید لب آن قندفسانه |