دیوان شمس/بیا دل بر دل پردرد من نه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بیا دل بر دل پردرد من نه) از مولوی |
' |
| بیا دل بر دل پردرد من نه | بیا رخ بر رخان زرد من نه | |
| تویی خورشید وز تو گرم عالم | یکی تابش بر آه سرد من نه | |
| چو مهره توست مهر جمله دلها | بر این نطع هوای نرد من نه | |
| بیار آن معجز هر مرد و زن را | به پیش دشمن نامرد من ده | |
| به هر شرطی که بنهی من مطیعم | ولیکن شرط من درخورد من نه | |
| کلاه لطف خود با تارک من | برای بوش و بردابرد من نه | |
| از آن گردی که از دریا برآری | بیار آن گرد را بر گرد من نه | |
| به هر باده نمیگردد سرم مست | به پیشم باده خوکرد من نه | |
| خمش ای ناطقه بسیارگویم | سخن را پیش شاه فرد من نه |