دیوان شمس/این کیست چنین مست ز خمار رسیده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (این کیست چنین مست ز خمار رسیده) از مولوی |
' |
| این کیست چنین مست ز خمار رسیده | یا یار بود یا ز بر یار رسیده | |
| یا شاهد جان باشد روبند گشاده | یا یوسف مصری است ز بازار رسیده | |
| یا زهره و ماه است درآمیخته با هم | یا سرو روان است ز گلزار رسیده | |
| یا چشمه خضر است روان گشته بدین سو | یا ترک خوش ماست ز بلغار رسیده | |
| یا برق کله گوشه خاقان شکاری است | اندر طلب آهوی تاتار رسیده | |
| یا ساقی دریادل ما بزم نهادهست | یا نقل و شکرهاست به قنطار رسیده | |
| یا صورت غیب است که جان همه جانهاست | یا مشعله از عالم انوار رسیده | |
| شاه پریان بین ز سلیمان پیمبر | اندر طلب هدهد طیار رسیده | |
| خوبان جهان از پی او جیب دریده | قاضی خرد بیدل و دستار رسیده | |
| از هیبت خون ریزی آن چشم چو مریخ | مریخ ز گردون پی زنهار رسیده | |
| وز بهر دیت دادن هر زنده که او کشت | همیان زر آورده به ایثار رسیده | |
| اول دیت خون تو جامی است به دستش | درکش که رحیق است ز اسرار رسیده | |
| خاموش کن ای خاسر انسان لفی خسر | از گلشن دیدار به گفتار رسیده |