دیوان شمس/ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو) از مولوی |
' |
| ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو | چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو | |
| دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل | جانهای عاشقان چون سیلها غلطان شده | |
| میدوانند جانب دریای تو دریای تو | تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو | |
| جانهای عاشقان چون سیلها غلطان شده | میدوانند جانب دریای تو دریای تو | |
| ای خمار عاشقان از بادههای دوش تو | وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو | |
| من نظر کردم به جان ساده بیرنگ خویش | زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو | |
| چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت | ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو | |
| ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن | مه کی باشد کو بود همتای تو همتای تو | |
| این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام | ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو |