خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود) از خواجوی کرمانی |
' |
| گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود | چکنم صبر کنم گر چه میسر نشود | |
| صورت حال من از زلف دلاویز بپرس | گر ترا از من دلسوخته باور نشود | |
| شور عشق تو برم تا بقیامت در خاک | زانکه گر سر بشود شور تو از سر نشود | |
| هر درونی که درو آتش عشقی نبود | روشنست این همه کس را که منور نشود | |
| مگرم نامزد زندگی از سر برود | که چو شمعم همه شب دود بسر برنشود | |
| دوستان عیب کنندم که برآرم دم عشق | عود اگر دم نزند خانه معطر نشود | |
| خواجو از درد جدایی نبرد جان شب هجر | اگرش نقش تو در دیده مصور نشود |