خواجوی کرمانی (غزلیات)/آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود) از خواجوی کرمانی |
' |
| آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود | بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود | |
| کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند | گر چه بی روی تو ما را سر بازار نبود | |
| هر که با صورت خوب تو نیامد در کار | چون بدیدیم بجز صورت دیوار نبود | |
| هیچ خسرو نشنیدیم که همچون فرهاد | بستهی پستهی شیرین شکر بار نبود | |
| هرگز از گلبن ایام که چیدست گلی | که از آن پس سر و کارش همه با خار نبود | |
| از سر دار میندیش که در لشکر عشق | علم نصرت منصور بجز دار نبود | |
| خواجو انفاس تو این نکهت مشکین ز چه یافت | که چنین غالیه در طلبهی عطار نبود |