خواجوی کرمانی (غزلیات)/شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (شکر تنگ تو تنگ شکر آمد) از خواجوی کرمانی |
' |
| شکر تنگ تو تنگ شکر آمد | حلقهی لعل تو درج گهر آمد | |
| لبت از تنگ شکر شور برآورد | بشکر خندهی شیرین چو در آمد | |
| چونظر در خم ابروی تو کردم | قامت خویشتنم در نظر آمد | |
| چون ز عشق کمرت کوه گرفتم | سیلم از خون جگر برکمر آمد | |
| گردمی بر سر بالین من آئی | همه گویند که عمرت بسرآمد | |
| کامم این بود که جان برتو فشانم | عاقبت کام من خسته برآمد | |
| خواجو آن نیست که از درد بنالد | گر چه پیکان غمش بر جگر آمد |