خواجوی کرمانی (غزلیات)/اگر ز پیش برانی مرا که برخواند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (اگر ز پیش برانی مرا که برخواند) از خواجوی کرمانی |
' |
| اگر ز پیش برانی مرا که برخواند | وگر مراد نبخشی که از تو بستاند | |
| بدست تست دلم حال او تو میدانی | که سوز آتش پروانه شمع میداند | |
| چه اوفتاد که آن سرو سیمتن برخاست | خبر برید بدهقان که سرو ننشاند | |
| برفت آنکه بلای دلست و راحت جان | مگر خدای تعالی بلا بگرداند | |
| چراغ مجلس روحانیون فرو میرد | گر او بجلوه گری آستین بر افشاند | |
| تحیتی که فرستاده شد بدان حضرت | گر ابن مقله ببیند در آن فرو ماند | |
| به خون دیده از آن رو نوشتهام روشن | که هر کسش که ببیند چو آب برخواند | |
| دبیر سردلم فاش کرد و معذورست | چگونه آتش سوزان به نی بپوشاند | |
| سرشک دیدهی خواجو چنین که میبینم | اگر بکوه رسد سنگ را بغلتاند |