دیوان شمس/بیا ای رونق گلزار از این سو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بیا ای رونق گلزار از این سو) از مولوی |
' |
| بیا ای رونق گلزار از این سو | از آن شکر یکی قنطار از این سو | |
| یکی بوسه قضاگردان جانت | از آن دو لعل شکربار از این سو | |
| از آن روزن فروکن سر چو مهتاب | وزان گلشن یکی گلزار از این سو | |
| کباب و می از این سو دود از آن سو | درخت خار از آن سو یار از این سو | |
| تعب تن راست لایق راح دل را | منه رنج تن سگسار از این سو | |
| سلیمانا سوی بلقیس بگذر | که آمد هدهد طیار از این سو | |
| به منقارش یکی پرنور نامه | نموده صد هزار اسرار از این سو | |
| مخور تنها که تنها خوش نباشد | یکی ساغر از آن خمار از این سو | |
| بدن تنهاخور آمد روح مثر | که جان هدیه کند ایثار از این سو | |
| سقاهم میدهد ساغر پیاپی | به تو ای ساقی ابرار از این سو | |
| به هر دو دست گیرش تا نریزی | قدح پر است هین هشدار از این سو | |
| بیا که خرقهها جمله گرو شد | ز تو ای شاه خوش دستار از این سو | |
| برهنه شو ز حرف و بحر در رو | چو بانگ بحر دان گفتار از این سو |