هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/می تلخی که تلخیها بدو گردد همه شیرین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (می تلخی که تلخیها بدو گردد همه شیرین) از مولوی |
' |
| می تلخی که تلخیها بدو گردد همه شیرین | بت چینی که نگذارد که افتد بر رخ ما چین | |
| میش هر دم همیگوید که آب خضر را درکش | رخش هر لحظه میگوید که گلزار مخلد بین | |
| زبان چرب او کرد درختانی پر از زیتون | لب شیرین او خواند به افسون سوره والتین | |
| ایا من عشق خدیه یذیب الف حور العین | هواه کاشف البلوی کعسق او یاسین | |
| شعاع وجهه یعلو علی شمس الضحی نورا | کمال ساده الوافی یفوق الطور فی المتکین | |
| فکم من عاشق اردی مقال الحب زر غبا | و کم من میت احیا محیاه کیوم الدین | |
| همیگوید مگو چیزی وگر نی هست تمییزی | که زنده کردمی هر دم هزاران مرده زین تلقین | |
| سکوتی عند احرار غدا کشاف اسرار | وراء الحرف معلوم بیان النور فی التعیین | |
| چو میگوید بگو حاجت دهد گوشی بدین امت | که او ناگفته دریابد چو گوش غیب گو آمین | |
| سکتنا یا صبا نجد فبلغ انت ما تدری | و ترجم ما کتمناه لاهل الحی حتی حین |