دیوان شمس/هر چه کنی تو کرده من دان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هر چه کنی تو کرده من دان) از مولوی |
' |
| هر چه کنی تو کرده من دان | هر چه کند تن کرده بود جان | |
| چشم منی تو گوش منی تو | این دو بگفتم باقی میدان | |
| گر به جهان آن گنج نبودی | بهر چه بودی خانه ویران | |
| گنج طلب کن ای پدر من | دست بجنبان دست بجنبان | |
| بوی خوش او رهبر ما شد | تا گل و ریحان تا گل و ریحان | |
| ذره به ذره مشتریندت | گوهر خود را هین مده ارزان | |
| موش درآید گربه درآید | گر بگشایی تو سر انبان | |
| عشق چو باشد کم نشود جان | دور مبادا سایه جانان | |
| باقی این را هم تو بگویی | ای مه مه رو زهره تابان |