دیوان شمس/باز فروریخت عشق از در و دیوار من
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (باز فروریخت عشق از در و دیوار من) از مولوی |
' |
| باز فروریخت عشق از در و دیوار من | باز ببرید بند اشتر کین دار من | |
| بار دگر شیر عشق پنجه خونین گشاد | تشنه خون گشت باز این دل سگسار من | |
| باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است | آه که سودی نکرد دانش بسیار من | |
| بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد | خواب مرا بست باز دلبر بیدار من | |
| صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد | کار مرا یار برد تا چه شود کار من | |
| سلسله عاشقان با تو بگویم که چیست | آنک مسلسل شود طره دلدار من | |
| خیز دگربار خیز خیز که شد رستخیز | مایه صد رستخیز شور دگربار من | |
| گر ز خزان گلستان چون دل عاشق بسوخت | نک رخ آن گلستان گلشن و گلزار من | |
| باغ جهان سوخته باغ دل افروخته | سوخته اسرار باغ ساخته اسرار من | |
| نوبت عشرت رسید ای تن محبوس من | خلعت صحت رسید ای دل بیمار من | |
| پیر خرابات هین از جهت شکر این | رو گرو میبنه خرقه و دستار من | |
| خرقه و دستار چیست این نه ز دون همتی است | جان و جهان جرعهای است از شه خمار من | |
| داد سخن دادمی سوسن آزادمی | لیک ز غیرت گرفت دل ره گفتار من | |
| شکر که آن ماه را هر طرفی مشتری است | نیست ز دلال گفت رونق بازار من | |
| عربده قال نیست حاجت دلال نیست | جعفر طرار نیست جعفر طیار من |