هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای رخ خندان تو مایه صد گلستان) از مولوی |
' |
| ای رخ خندان تو مایه صد گلستان | باغ خدایی درآ خار بده گل ستان | |
| جامه تن را بکن جان برهنه ببین | جان برهنه خوش است تا چه کنی جامه دان | |
| هین که نهای بیزبان پیش چنین جانها | قصه نی بیزبان نعره جان بیدهان | |
| آمد امروز یار گفت سلام علیک | چرخ و زمین را مجو از نفسش آن زمان | |
| خسرو خوبان بخواست از صنمان سرخراج | خاست غریو از فلک وز سوی مه کالامان | |
| لعل لب او که دور از لب و دندان تو | خواند فسونهای عشق خواجه ببین این نشان | |
| آمد غماز عشق گفت در این گوش من | یار میان شماست خوب و لطیف و نهان | |
| دامن دل را کشید یار به یک گوشهای | گوشه بس بوالعجب زان سوی هفت آسمان | |
| گفت ترایم ولیک هر که بگوید ز من | شرح دهد از لبم ده بزنش بر دهان | |
| و آنک بگوید ز تو برد مرا و تو را | و آنک بگوید ز من دور شد از هر دوان |