دیوان شمس/هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۳:۲۵ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات) (هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب)
از مولوی
'


هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب تن و دل ما مسخر او که می‌نپرد بجز بر او فما طلبوا سوی سقمی فطاب علی ما طلبوا عجب خبری که می‌دهدم دم و غم او کر و فر او فنی جلدی اذا عبسوا فکیف تری اذا طربوا مرا غم او چو زنده کند چگونه شوم ز منظر او فلا هرب اذا طلبوا و لا طرب اذا هربوا عجب چه بود بهر دو جهان که آن نبود میسر او اری امما به سکروا و لا قدح و لا عنب حدث نشود شکر که خوری شکر چو چشد ز شکر او لقد ملت خواطرنا بهم عجبا و ما العجب سحر اثری ز طلعت او شبم نفسی ز عنبر او سکت او ناوهم سکتوا و لا سمو و لا عتبوا خبر نکنم دگر که مرا رسید خبر ز مخبر او فوا حزنی اذا حجبوا و یا طربی اذا قربوا درم بزند سری نکند که سر نبرد کس از سر او