دیوان شمس/طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم) از مولوی |
' |
طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم حق آن خال شاهدت رو به ما آر ای عمو دست جعفر که ماند از او بر سر کوه پرسمو شبه مهجور عاشق من وصال مصرم دست او را دهان بدی شرح دادی از آن غم او میکند شرح بیزبان یا ظریفون فافهموا ما همان دست جعفریم فی انقطاع الا ارحموا جنبشی که همیکنیم جمله قسری است فاعلموا جنبش آنگه کند صدف که بود جفت جوهر او بس که گفتن دراز شد ذاحدیث منمنم