سعدی (غزلیات)/روی گشاده ای صنم طاقت خلق میبری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (روی گشاده ای صنم طاقت خلق میبری) از سعدی |
' |
| روی گشاده ای صنم طاقت خلق میبری | چون پس پرده میروی پرده صبر میدری | |
| حور بهشت خوانمت ماه تمام گویمت | کدمیی ندیدهام چون تو پری به دلبری | |
| آینه را تو دادهای پرتو روی خویشتن | ور نه چه زهره داشتی در نظرت برابری | |
| نسخه چشم و ابرویت پیش نگارگر برم | گویمش این چنین بکن صورت قوس و مشتری | |
| چون تو درخت دل نشان تازه بهار و گلفشان | حیف بود که سایهای بر سر ما نگستری | |
| دیده به روی هر کسی برنکنم ز مهر تو | در ز عوام بسته به چون تو به خانه اندری | |
| من نه مخیرم که چشم از تو به خویشتن کنم | گر تو نظر به ما کنی ور نکنی مخیری | |
| پند حکیم بیش از این در من اثر نمیکند | کیست که برکند یکی زمزمه قلندری | |
| عشق و دوام عافیت مختلفند سعدیا | هر که سفر نمیکند دل ندهد به لشکری |