سعدی (غزلیات)/گر کنم در سر وفات سری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (گر کنم در سر وفات سری) از سعدی |
' |
| گر کنم در سر وفات سری | سهل باشد زیان مختصری | |
| ای که قصد هلاک من داری | صبر کن تا ببینمت نظری | |
| نه حرامست در رخ تو نظر | که حرامست چشم بر دگری | |
| دوست دارم که خاک پات شوم | تا مگر بر سرم کنی گذری | |
| متحیر نه در جمال توام | عقل دارم به قدر خود قدری | |
| حیرتم در صفات بی چونست | کاین کمال آفرید در بشری | |
| ببری هوش و طاقت زن و مرد | گر تردد کنی به بام و دری | |
| حق به دست رقیب ناهموار | پیش خصم ایستاده چون سپری | |
| زان که آیینهای بدین خوبی | حیف باشد به دست بی بصری | |
| آه سعدی اثر کند در کوه | نکند در تو سنگ دل اثری | |
| سنگ را سخت گفتمی همه عمر | تا بدیدم ز سنگ سختتری |