سعدی (غزلیات)/تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی) از سعدی |
' |
| تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی | تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی | |
| تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی | از غم دوست به روی چو زرم برخیزی | |
| یک زمان دیده من ره به سوی خواب برد | ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی | |
| ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من | زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی | |
| به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز | که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی | |
| ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت | هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی |