هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

سعدی (غزلیات)/نگویم آب و گلست آن وجود روحانی

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۳ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۷:۱۴ توسط Farhad (گفتگو | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات) (نگویم آب و گلست آن وجود روحانی)
از سعدی
'


نگویم آب و گلست آن وجود روحانی بدین کمال نباشد جمال انسانی
اگر تو آب و گلی همچنان که سایر خلق گل بهشت مخمر به آب حیوانی
به هر چه خوبتر اندر جهان نظر کردم که گویمش به تو ماند تو خوبتر ز آنی
وجود هر که نگه می‌کنم ز جان و جسد مرکبست و تو از فرق تا قدم جانی
گرت در آینه سیمای خویش دل ببرد چو من شوی و به درمان خویش درمانی
دلی که با سر زلفت تعلقی دارد چگونه جمع شود با چنان پریشانی
مرا که پیش تو اقرار بندگی کردم رواست گر بنوازی و گر برنجانی
ولی خلاف بزرگان که گفته‌اند مکن بکن هر آن چه بشاید نه هر چه بتوانی
طمع مدار که از دامنت بدارم دست به آستین ملالی که بر من افشانی
فدای جان تو گر من فدا شوم چه شود برای عید بود گوسفند قربانی
روان روشن سعدی که شمع مجلس توست به هیچ کار نیاید گرش نسوزانی