سعدی (غزلیات)/مرحبا ای نسیم عنبربوی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (مرحبا ای نسیم عنبربوی) از سعدی |
' |
| مرحبا ای نسیم عنبربوی | خبری زان به خشم رفته بگوی | |
| دلبر سست مهر سخت کمان | صاحب دوست روی دشمن خوی | |
| گو دگر گر هلاک من خواهی | بی گناهم بکش بهانه مجوی | |
| تشنه ترسم که منقطع گردد | ور نه بازآید آب رفته به جوی | |
| صبر دیدیم در مقابل شوق | آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی | |
| هر که با دوستی سری دارد | گو دو دست از مراد خویش بشوی | |
| تا گرفتار خم چوگانی | احتمالت ضرورتست چو گوی | |
| پادشاهان و گنج و خیل و حشم | عارفان و سماع و هایاهوی | |
| سعدیا شور عشق میگوید | سخنانت نه طبع شیرین گوی | |
| هر کسی را نباشد این گفتار | عود ناسوخته ندارد بوی |