دیوان شمس/تلخی نکند شیرین ذقنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تلخی نکند شیرین ذقنم) از مولوی |
' |
| تلخی نکند شیرین ذقنم | خالی نکند از می دهنم | |
| عریان کندم هر صبحدمی | گوید که بیا من جامه کنم | |
| در خانه جهد مهلت ندهد | او بس نکند پس من چه کنم | |
| از ساغر او گیج است سرم | از دیدن او جان است تنم | |
| تنگ است بر او هر هفت فلک | چون می رود او در پیرهنم | |
| از شیره او من شیردلم | در عربدهاش شیرین سخنم | |
| می گفت که تو در چنگ منی | من ساختمت چونت نزنم | |
| من چنگ توام بر هر رگ من | تو زخمه زنی من تن تننم | |
| حاصل تو ز من دل برنکنی | دل نیست مرا من خود چه کنم |