دیوان شمس/خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم) از مولوی |
' |
| خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم | پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم | |
| عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام | سنقر دانه نیم ایبک بند دامم | |
| از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان | گر من آن را قدح خاص ندانم عامم | |
| غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین | تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم | |
| ملخ حکم تو تا مزرعهام را بچرید | گر نگردم تلف تو علف ایامم | |
| ساقی صبر بیا رطل گرانم درده | تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم | |
| گوییم شپشپی و چون پشه بیآرامی | چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم | |
| همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم | همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم | |
| مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال | شکر غیر تو بود در سر من سرسامم | |
| به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو | کام و ناکام بود لذت آن در کامم | |
| خبر رشک تو می آرد اشک تر من | نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم |